|
|
|
|

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در یکشنبه، 16 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت ، ساعت
10:29 PM
نظرات 6
|
|
|
|
|
|
|
|
مادر رویای فرا رسیدن فردائیم و فردا نمی آید . مادر رویای شکوه و افتخاری غوطه وریم که خود ؛ نمیخواهیمش . خواب روزی نو را میبینیم ؛غافل از اینکه همین امروز است آن. ما روی گردان از رزمیم ؛آن دم که باید در آن قدم بگذاریم . ما؛ ندا را می شنویم اما به آن وقعی نمی نهیم. امید بر آینده بسته ایم ؛آینده هم نقشی است بر آب. در آرزوی خردی هستیم که همواره از آن سر باز می زنیم. ظهور منجی را به نیایش ایستاده ایم ؛ اما نجات خود در دستان ماست و ما همچنان در خوابیم و ما همچنان در خوابیم و همچنان در نیایشیم و همچنان هراسانیم و ما همچنان در خوابیم.... منبع: انجمن شاعران مرده
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در شنبه، 15 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت ، ساعت
9:35 PM
نظرات 4
|
|
|
|
|
ما همه آفتابگردانيم... |
|
|

ما همه آفتاب گردانیم خداوند دایره ایست که مرکزش همه جاست ومحیطش هیچ کجا.... ما همه آفتابگردانیم.گل آفتابگردان رو به نور می چرخد وآدمی را به خدا.اگر به خاک خیره شود وبه تیرگی دیگه آفتابگردان نیست.آفتابگردان کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد. آفتابگردان هیچ چیزی را با خورشید اشتباه نمی گیرد اما انسان همه چیز را با خدا اشتباه می گیرد. آفتابگردان راهش را بلد است وکارش را میداند . او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید کاری ندارد .او همه زندگیش را وقف نور می کند . در نور به دنیا می آید و در نور می میرد.نور می خورد و نور می زاید. دلخوشی آفتابگردان تنها آفتاب است . آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا . بدون آفتاب آفتابگردان می میرد و بدون خدا انسان.روزی که آفتابگردان به آفتاب پیوندد دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند وروزی که تو به خدا برسی ؛ دیگر << تویی >> نمی ماند. نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب می اندازد .آیا نام کسی را به یاد خدا خواهد انداخت؟ آنوقت بود که شرمنده از روی خدا رو به آسمان گریستم...... <<الهی به بهشت وحور چه نازم؛ مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم.>> الهی توفیقم ده که بیش از همدردی .همدردی کنم .بیش از آنکه مرا بفهمند دیگران را درک کنم.بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم.زیرا در عطا کردن است که میستانیم و در بخشیدن است که بخشنده می شویم و در مردن است که حیات ابدی می یابیم. خداوندا یاریم کن تا در این هزاره زندگی راهی را بیابم که به سوی تو باشد و مورد رضایتت قرار گیرد. خداوندا یاریم کن تا در سنگلاخ های دشوار زندگی هیچ گاه به سوی غیر تو نلغزم. خداوندا یاریم کن تا تنها به هنگام سختی و دشواری به یادت نیفتم و در راحتی و آسودگی از یادت نبرم.... کیوان
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در چهارشنبه، 29 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت ، ساعت
5:03 PM
نظرات 2
|
|
|
|
|
|
|
|
 عیدتون مباررررررررررررک 

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در سه شنبه، 28 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
10:59 AM
نظرات 10
|
|
|
|
|
|
|
|

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در شنبه، 25 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
4:19 AM
نظرات 2
|
|
|
|
|
|
|
|
سلام به بازدید کننده های عزیزم.
اگه احیانآ عکسا باز نشد کلیک راست کنید وگزینه ی show picture رو بزنید.مطمئن باشید حتمآ باز می شن.

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در جمعه، 28 دی هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
12:56 PM
نظرات 1
|
|
|
|
|
|
|
|

اگر نمی توانیم بالا برویم
حداقل سیبی باشیم که در افتادن
اندیشه ای را بالا برد 
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در سه شنبه، 17 مهر هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
5:03 PM
نظرات 6
|
|
|
|
|
|
|
|

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در پنجشنبه، 22 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
10:34 AM
نظرات 7
|
|
|
|
|
|
|
|

زندگی زیباست 
به شرطی که زیبا ببینیش
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در پنجشنبه، 22 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
8:48 AM
نظرات 2
|
|
|
|
|
|
|
|
چقدر جالبه که: 1.تا وقتي مريض نشي کسي برات گل نمياره. 2.تا فرياد نزني کسي به طرفت بر نميگرده. 3. تا گريه نکني کسي نوازشت نميکنه. 4.تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمياد .و تا وقتي نميري کسي تو رو نمي بخشه ...!
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در چهارشنبه، 14 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
5:37 AM
نظرات 1
|
|
|
|
|
پاييز |
|
|
پاييز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون اشک من است اشک را دوست دارم چون گواه دل است دل را دوست دارم چون محبت به من آموخت محبت را دوست دارم چون در توست تو را دوست دارم بي آنکه بدانم چرا؟!!!! 
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در دوشنبه، 5 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
12:03 PM
نظرات 3
|
|
|
|
|
|
|
|
فاصله عشق هاي کوچک را خاموش مي کند ولي عشق هاي بزرگ را قوت مي بخشد.مثل باد که شمع را خاموش مي کند ولي آتش را شعله ور مي سازد
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در دوشنبه، 8 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
8:10 AM
نظرات 3
|
|
|
|
|
|
|
|

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در یکشنبه، 7 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
5:49 AM
نظرات 2
|
|
|
|
|
ايرانی ها از همه با هوش ترند می گی نه ؟ خوب خودت بخون. |
|
|
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم. همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است. بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در یکشنبه، 7 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
5:26 AM
(نظر بدهید.)
|
|
|
|
|
|
|
|
نظر یادت نره با مرام
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در جمعه، 5 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
11:20 AM
نظرات 1
|
|
|
|
|
|
|
|

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در جمعه، 5 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
11:06 AM
(نظر بدهید.)
|
|
|
|
|
روز پدر مبارک |
|
|
<<روز پدر را به همه ی بابا های دنیا تبریک میگم>>
سوگند به کسي که همه ي آواز ها و فرياد ها را مي شنود . محال است کسي دلي را شاد کند و خداوند برايش لطف و مهرباني نيافريند
حضرت علی (ع) 
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در جمعه، 5 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
7:47 AM
نظرات 1
|
|
|
|
|
چت دختر وپسر ایرونی |
|
|
پسر : سلام،خوبی؟ مزاحم نيستم؟ دختر: سلام، خواهش می کنم asl plz ؟ پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟ دختر: تهران/ نازنين/ ۲۲ پسر: اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگی! اسم مادر بزرگ منم نازنينه. دختر: مرسی! شما مجردين؟ پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردين؟ دختر: نه، منم مجردم. راستی تحصيلاتتون چيه؟ پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT آمريکا دارم. شما چی؟ دختر : من فارغ التحصيل رشتهي گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم. پسر: wow چه عالی! واقعا از آشناييتون خوشحالم. دختر : مرسی. منم همين طور. راستی شما کجای تهران هستين؟ پسر: من بچهي تجريشم. شما چی؟ دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجريش می شينين؟ پسر: خيابون دربند. شما چی؟ دختر : خيابون دربند!؟ کجای خيابون دربند؟ پسر : خيابون دربند، خيابون...... کوچه...... پلاک......، شما چی؟ دختر: اسم فاميلی شما چيه؟ پسر: من؟ حسينی! چطور!؟ دختر: چی؟ وحيد تويی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟ تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب موندهي خونه رو بدی! مکانيکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟ پسر : اِ، عمه ملوک شمائين؟ چرا از اول نگفتين؟ راستش! راستش! دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فريده....، آخه می دونين........... دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونهي منو به آدمای توی چت ميدی؟ می دونم به فريده چی بگم! پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزی نگين! اگه بفهمه پوستمو میکّنه! عوضش منم به عمو فريبرز چيزی نمی گم! دختر: او و و و م خب! باشه چيزی بهش نميگم. ديگه اسم فريبرزو نياريا! راستی من بايد برم عمو فريبرزت اومد. بای پسر: باشه عمه ملوک! بای......
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در جمعه، 5 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
7:36 AM
نظرات 1
|
|
|
|
|
|
|
|

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در پنجشنبه، 4 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
1:15 PM
نظرات 2
|
|
|
|
|
فرهنگ لغت ايرانی ها |
|
|
ادب : يعني کمک به يک خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به کمک احتياج نداشته باشد ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با کسي است که بيشتر تقلب کند الکل : مايه گرانبهايي که همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را اوراقچي : تنها موجودي که زنها را بهترين رانندگان دنيا ميدان ايده آل : شوهري که بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي که در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار کند زوج ايده آل : شوهر کر و زن لال بوسه : تصادفي که فقط يک سيلي به آدم ضرر مي زند بيست سالگي : دوراني که پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر چشم : عضويکه چشم چرانها با آن ارتزاق مي کنند خسيس : کسي که وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينکه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود خوش بين : مردي که تصور کند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي کند گوشي را خواهد گذاشت دست : عضوي که در سينما نزد صاحبش بند نمي شود دوران تجرد : دوراني که معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود رفيق : کسي که هميشه به شما مقروض است سوءظن : سعي در دانستن چيزيکه بعدا" انسان آرزو مي کند اي کاش آنرا نمي دانست سينما : جايي که پشت سر شما حرف مي زنند عشق : دردسري که براي فراموش کردن آن بايد عشق تازه تري پيدا کرد سرخ پوست : مرد خوشبختي که وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيکي نمي شود سنجاق قفلي : تنها قفلي که بدون کليد باز مي شود مرد مجرد : کسي که هنوز عيوبي دارد که خود نمي داند معجزه : دختر خانمي که زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود موش : خانم هايي که نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند هالو : شوهري که دستکش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در پنجشنبه، 4 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
11:39 AM
نظرات 1
|
|
|
|
|
زن و شوهر کامپيوتری |
|
|
شوهر: سلام،من Log in کردم. زن: لباسي رو که صبح بهت گفتم خريدي؟ شوهر: Bad command or File name:. زن: ولي من صبح بهت تاکيد کرده بودم! شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel:. زن: خوب حقوقتو چيکار کردي؟ شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time:. زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من. شوهر: Sharing Violation, Access Denied. زن: مي دوني، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود. شوهر: Data Type Mismatch.: زن: تو يک موجود بدرد نخور هستي. شوهر: By Default. زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزي بخوريم. شوهر: Hard Disk Full. زن: ببينم ميتوني بگي نقش من تو زندگي تو چيه؟ شوهر: Unknown Virus Detected:. زن: خب مادرم چي؟ شوهر: Unrecoverable Error:. زن: و رابطه تو با رئيست؟ شوهر: The only User with Write Permission:. زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داري يا کامپيوترتو؟ شوهر: Too Many Parameters. زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام. شوهر Program Performed Illegal Operation, It will be Closed: زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم! شوهر Close all Programs and Logout for another User: زن: مي دوني، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم. شوهر Its now Safe to Turn off your Computer: 
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در چهارشنبه، 3 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
10:59 AM
(نظر بدهید.)
|
|
|
|
|
|
|
|
در سوگ من جامه سياه عزا نپوشيد، بلكه در جامه اي سپيد همراه با من شادماني كنيد. از كوچ من با حسرت سخن مگوييد، بلكه چشمان خود را ببنديد، آنگاه مرا در همان لحظه و نيز براي هميشه در كنار خويش خواهيد ديد، مرا بر روي شاخه هاي نازك و پر برگ درختان بخوابانيد، سپس برداريد و بر دوش هاتان حمل كنيد و آرام و آهسته به جايي بكر و دست نخورده ببريد. جبران خليل جبران
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در سه شنبه، 2 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
11:44 AM
نظرات 1
|
|
|
|
|
يک قانون |
|
|
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در دوشنبه، 1 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
10:41 AM
نظرات 2
|
|
|
|
|
خر عاشق |
|
|


نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در دوشنبه، 1 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
10:05 AM
نظرات 1
|
|
|
|
|
|
|
|
when I saw u  I afraid to talk with u 
when talk with u 
I afraid to hold u  when I hold u 
I afraid to love u  now I love u 
and 
I afraid to lose u 
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در دوشنبه، 1 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
6:40 AM
نظرات 1
|
|
|
|
|
عشق واقعی |
|
|
ای سر چشمه ی محبت ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در پنجشنبه، 28 تیر هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
10:20 AM
(نظر بدهید.)
|
|
|
|
|
|
|
|
...
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در چهارشنبه، 27 تیر هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
4:23 AM
نظرات 1
|
|
|
|
|
|
|
|

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در سه شنبه، 26 تیر هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
11:29 AM
(نظر بدهید.)
|
|
|
|
|
چرا...!؟؟ |
|
|

چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟ چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟ چرا اگر به کسی بگید که در فضا 4 میلیارد ستاره وجود داره باورش میشه ولی اگر بهش بگید رنگ دیوار خیسه خودش با دست امتحان می کنه تا مطمئن بشه؟ چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟ چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟ چرا خلبان های کامیکازه از کلاه ایمنی استفاده می کردن؟ اگر این حرف درست باشه که ما به دنیا می آییم که به دیگران کمک کنیم پس دیگران برای چی به دنیا میان؟ آیا میشه زیر آب گریه کرد؟ چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟ چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟ چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟ اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه میشه ؟ واقا چرا؟
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در سه شنبه، 26 تیر هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
11:19 AM
(نظر بدهید.)
|
|
|
|
|
نوش جان |
|
|

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در دوشنبه، 25 تیر هزار و سیصد و هشتاد و شـش ، ساعت
10:24 AM
(نظر بدهید.)
|
|
|
|